خانم ها مثل راديو هستند هر چي مي خواهند مي گويند ولي هر چه بگويي نمي شنوند
خانم ها مثل شبكه اينترنت هستند از هر موضوعي يك فايل اطلاعاتي دارند
خانم هامثل چسب دوقلو هستند اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد, ديگر بايد سيم را بريد
خانم ها مثل موتور گازي هستند پر سر و صدا , كم سرعت , كم طاقت
خانم ها مثل رعد و برق هستند اول برق چشمهاشون مي رسه , بعد رعد صداشون
خانم ها مثل ليمو شيرين هستند اول شيرين و بعد تلخ مي شوند
خانم ها مثل موبايل هستند هر وقت كاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند
خانم ها مثل گچ هستند اگر چند دقيقه مدارا كنيد آنچنان سخت مي شوند كه هيچ شكلي نمي گيرند
خانم ها مثل كنتو ر برق هستند هر از چند سالي يكبار سن آنها صفر مي شود
خانم مثل فلزياب هستند هرگاه از نزديكي طلافروشي رد مي شوند عكس العمل نشان مي دهند
خانم ها خيلي زرنگ هستند آنقدر جنگيدند تا جايزه صلح را گرفتند
مرد ها مثل چي هستند ؟
مردها مثل « مخلوط كن » هستند . در هر خانه يكي از آنها هست ولي نميدانيد به چه درد ميخورد
: مردها مثل « آگهي بازرگاني » هستند . حتي يك كلمه از چيزهائي را كه ميگويند نميتوان باور كرد
: مردها مثل « كامپيوتر » هستند . كاربري شان سخت است و هرگز حافظه اي قوي ندارند
: مردها مثل « سيمان » هستند . وقتي جائي پهنشان ميكني بايد با كلنگ آنها را از جا بكني
: مردها مثل « طالع بيني مجلات » هستند . هميشه به شما ميگويند كه چه بكنيد و معمولاً اشتباه مي گويند
: مردها مثل « جاي پارك » هستند خوب هايشان قبلا" اشغال شده و آنهائي كه باقي مانده اند يا كوچك هستند يا جلوي درب منزل مردم
: مردها مثل « پاپ كورن » ( ذرت بو داده ) هستند . بامزه هستند ولي جاي غذا را نمي گيرند
: مردها مثل « باران بهاري » هستند . هيچوقت نميدانيد كي مي آيند ، چقدر ادامه دارد و كي قطع ميشود
: مردها مثل « پيكان دست دوم » هستند . ارزان هستند و غير قابل اطمينان
: مردها مثل « موز » هستند . هرچه پيرتر ميشوند وارفته تر ميشوند
: مردها مثل « نوزاد » هستند در اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلي زود از تميز كردن و مراقبت از آنها خسته مي شويد
اگه دو تا مرد طالب يه زن باشن توي مملکتهاي مختلف چي به سر اين سه نفر مياد؟
توي ژاپن: جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشي مي کنه بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جز خودکشي نيست
توي اسپانيا: مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن
توي انگلستان: دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي مسابقه ء اسب سواري موکول مي کنن اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه
توي فرانسه: خيلي کم کار به جاهاي باريک مي کشه دو تا مرد با همديگه توافق مي کنن که خانم مدتي مال اولي و مدتي مال دومي باشه
توي استراليا: دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضي بميره اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه
توي قفقاز: جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره باز اولي همين کار رو مي کنه و اين ماجرا دائما« تکرار ميشه
توي نروژ: معشوقه ء دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه
توي آفريقا: قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست دو تا مرد ، زني رو که مي خوان عقد مي کنن و علاده بر اون ، بيست تا زن ديگه هم مي گيرن
توي مکزيک: کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک بي شوهر مي مونه
توي آمريکا: حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه
توي ايران: فقط پول موضوع رو حل مي کنه پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت مي کنن و خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب مي کنن عاشق شکست خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به در کنه يا افسردگي مي گيره
چطور مي شه فهميد که يه پسر ايروني هست
چطوري مي شه گفت که تو يک پسر ايروني هستي اگر که شما فروشنده ماشين باشي و در آن واحد خواننده اگر که پشت سر خانومت با مادرت غيبت کني اگر که به کنسرت بري ولي هيچوقت خواننده را نبيني اگر که هيچوقت حلقه عروسيت رو به دست نداشته باشي اگر روزي 5 بسته سيگار بکشي اما به همه بگي که سيگار نمي کشي
اگر که حدود 35 سال سن داشته باشي اما روي سرت مو نباشه اگر که هميشه برنامه تلويزيون هاي ايراني رو تماشا بکني اما هميشه از برنامه بد اونها گله داشته باشي اگر که از کسي تقاضاي ازدواج کني و اونها بخوان بدونن که تو از خودت خونه داري اگر همسرت رو طلاق دادي اما همچنان اجازه نمي دي که اون با کسي ديگه قرار بذاره اکر که در ايران مخ پزشکي هستي اما در اينجا در چلو کبابي کار مي کني اگر که 3 تا پيجر و 2 تا مبايل حمل مي کني ولي هيچ وقت کسي بهت زنگ نمي زنه اگر که ادعا مي کني که پدرت بهترين دوست ؟ بوده اگر که خونه نداري و هنوز بي کاري اما بي .ام. و مي روني اگر که مجبوري بيشتر از يکبار در روز اصلاح کني اگر که در ايران يک قهرمان 4 ستاره بودي اما حالا در واشينگتون دي سي راننده تاکسي هستي : اگر که ازت سوال کنن where are you from? و تو جواب بدي که ايتاليايي اما همچنان توي دستت تسبيح داشته باشي اگر که اسپاگتي با ماست داشته باشي اما با قاشق به جون ته ديگ بيفتي اگر که توي توالت آفتابه داشته باشي و اگر نه يه بطري پلاستيکي کارش و به خوبي انجام مي ده اگر که دوستاتو براي شام دعوت کني و پيتزا سفارش بدي ولي هنوز يه مقدار برنج اضافي دم کني اگر که باور کني که هيچکس بهتر از ما نمي تونه کباب درست کنه اگر که سگ داشته باشي اما اجازه ندي که داخل خونه و حتی حیاط بياد
نوشته شده توسط سیفی در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 ساعت 21:50 | لینک ثابت |
درباره دهشک
دهشک نام منطقه سر سبز باجاذبه های طبيعی است از توابع شهرستان قاين در خراسان جنوبی در حاشيه جاد ه قاين به مشهد همجوار شهر خضری و اسلام آباد یکی از قطبهای کشاورزی (زعفران ) در خراسان جنوبی از جمله جاذبه های آن کمپ تفریحی آن و قنات منحصر به فردیست که در آن جاریست قلعه دختر و کوهای مشرف به دهشک و همچنین جلگه زیبای شرق آن نیز از جمله موارد دیگریست که از دهشک یک منطقه منحصر به فرد ساخته است از دیگر افتخارات روستای ما وجود دو شهید بزرگوار شهید علی آبادی و شهید حسینی مقدم میباشد که مزار این دو عزیز همچون نگینی بر بلندای تپه بین دهشک قدیم و جدید می درخشد